دلسادلسا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

دختر کوچولوی مامانی، دلسا

حموم روز چهل روزگیت

مامانی امروز حموم رو چهلمت رو کردیم.انشاالله همیشه سالم باشی.امروز هوا خیلی سرد و بارونی و بادی بود.مامانی ساعت ده اومد.داشتی شیرمیخوردی.دادم بغلش کلی باهات بازی میکردو تو هم کلی میخندیدی واسش عزیزم.ببخش من زیاد بلد نیستم باهات بازی کنم..آخه تقصیرم ندارم.سیر سیرم هستی تا از یه فرسخی چشمتبه من میوفته زبونت و دادت در میاد.میترسم شیر زیاد اذیتت کنه و از طرفی هم میترسم هنوزگشنه باشی.ناراحت میشم چون نمی فهمم کلامتو.یک ساعت با مامانی بازی کردی و رفتی حموم.ازت فیلم برداشتم.بعد خدارو شکر امروز خوب لالا کردی.بعد ظهر هم با بابا حامد دو ساعت موندی من رفتم دانشگاه.
13 مهر 1392

روز تولد دلسا

ای زیباترین گل هستی من تولدت مبارک عزیز من در روز 5 شهریور 92 در بیمارستان قائم رشت در ساعت 12:18 به دنیا اومدی.مامانی فیلم لحظه تولدت رو دارم.اگه تونستم میذارم تو وبلاگت.وزنت 3250 و قدت 50 ودور سرت 35 بود .دکترت خانم دکتر فکور بود.البته تا هفته 29 دکتر محمد تبار زحمتت رو کشید .دلسای من اونروز منو به اتاق عمل یکی از شاگردام برد.خیلی اتفاق جالبی بود.باعث شد تو اتاق عمل با معرفی من به دکتر بیهوشی و بقیه و گپ زدنمون استرس عمل کم بشه.دخترم من خودم ساعت 13:17 بهوش اومدم و اولین چیزی که پرسیدم این بود دخترم خوبه.صبح ساعت ده من و بابا حامد و مامانی ملکه و خاله فاطمه رفتیم بیمارستان.بعد از تشکیل پرونده من رفتمواسه آمادگی قبل عمل و ساعت یه ربع به 1...
24 شهريور 1392

بدون عنوان

دلسا جون عکس اولی شب شش تولدت بود که مهمون داشتیم. عکس دومی هم روز 15 تولدته عزیزم.دختر خاله آریسا دوست داشت باهات تکی عکس بگیره.خیلی دوست داره دلسا . فیلمش هست بعدا می بینی که چطور با تو بازی میکنه.میگه مامانی مامانی کلا احساس مالکیت بهت داره .جالبه نمیذاره غیر من و بابا حامد و گهگاهی مامانی و باباش کس دیگه بهت دست بزنه ...
24 شهريور 1392

حموم 5 ام

امروز برای 5 امین بار حموم کردی.دیشب بابا داشت پوشاکتو عوض میکرد جیش کردی رو بادی.ما هم بادی دیگه تنت نکردیم که امروز ببریمت حموم.مامانی ملکه اومد دعوام کرد که وای بچه سینش سرما میخوره ورت داشت بردت حموم.خیلی باحالی وقتی حموم میری.اصلا گریه نمیکنی
24 شهريور 1392